شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

139

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

11 ، 209 - گفت كه : عاقل دانسته مىشود به بسيارى خاموشى ، و نادان و جاهل به بسيار گفتن . 11 ، 210 - و گفت : كسى كه سكوت ورزد ، منسوب مىگردد به سستى و كاهلى اما سالم مىماند ؛ و سخن‌گو « 148 » منسوب مىشود به فضول ، و نادم و پشيمان مىشود . 11 ، 211 - و گفت : سكوت‌كننده را همين بس كه الم مجادله « 149 » و گفت و گو را نمىكشد ، به اين فايده حسن عاقبت و راحت دوستان را مىيابد . 11 ، 212 - و گفت : كسى كه خاموش نشود از خود ، ديگرى او را خاموش مىگرداند به كراهت ، و اين عاريست ترا . 11 ، 213 - و گفت : كسى كه ساكت شود تا او را به سخن آرند ، بهتر از آنست كه سخن كند تا او را ساكت سازند . 11 ، 214 - بر بالاى دروازهء صومعهء سقراط نوشته بود كه : سلام من بر كسى باد كه مرا نشناسد و من او را نشناسم . 11 ، 215 - و گفت : حكمت طب نفوس است و حكيم عالم معالج نفوس « 150 » . 11 ، 216 - و گفت : سخن مملوك و بنده است مادام كه از دهن برنيامده است ، چون از دهن برآمد از ملكيت برآمد . 11 ، 217 - و گفت : كسى كه قوت و تاب سخن نگفتن « 151 » داشته باشد در جائى كه سخن بايد گفت ، [ 41 - ب ] قوتش بر گفتن بيشتر است . 11 ، 218 - و گفت : كلام كليد بدىهاست ، و سكوت قفل است . 11 ، 219 - و گفت : خاموشى ستوده است در اكثر جاها ، و سخن « 152 »

--> ( 148 ) - د : سخن‌گر . ( 149 ) - د : كه مجادله . ( 150 ) - اساس ، س و ت : و حكيم معالج نفوس . ( 151 ) - اساس ، س : سخن گفتن . ( 152 ) - د : و سخن‌گو .